خرید بک لینک
تقریبا هـــــــــــــــــــیچ کششی به شعر ندارم!گاهی اوقات دارم،بیشترش نه!قوتی هم تو شعرگفتن ندارم اما پریشب (بعد تموم کردن جای خالی سلوچ) یه طوماری شبیه شعر نوشتم گفتم یه کوچولوشو براتون بذارم

:)

رمز نمیخواد...فقط خواستم زیاد تو چش نباشه

برچسب: جای خالی سلوچ pdf,جای خالی سلوچ محمود دولت آبادی,جاي خالي سلوچ pdf,جای خالی سلوچ,جای خالی سلوچ download,جای خالی سلوچ صوتی,جای خالی سلوچ عشق,جای خالی سلوچ جمله,جای خالی سلوچ قیمت,جای خالی سلوچ خلاصه, نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:40

آی مردم!بخاطر خدا به فریاد من برسید... می ترسم دیوانه بشوم...می ترسم همین طور دستی دستی این نیمچه عقل هم از دستم برود و پاک خل بشوم... می ترسم...بله می ترسم همان جوری که بابام از قطع شدن یارانه می ترسید! همان جور که آقاجان خدابیامرزم از گران شدن نان می ترسید! همان جور که شماها از سفید یا تنک شدن موهاتان می ترسید... بله می ترسم.ترس که عیب و عار نیست.هرکس از یک چیزی می ترسد.من از ترس های شما بی خبرم اما خودم خوب می دانم که از نگاه کردن عکس خودم توی آینه چقدر می ترسم... رفته بودم جلوی آینه.همین یکی دو ماه پیش...دیدم یکی عینهو آل همین جور بربر نگام می کند...ترس برم داشت.

برچسب: آلمان,آلبالو پلو,آلپرازولام,آلبالو,آلن دلون,تناسلی,آلبوم امیر بی گزند,آل دیجیتال,تناسلی زنان,آل پاچینو, نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:40

خدا رحمت کند شاعر را خوب گفته است: برو کار می کن مگو چیست کار... کار که عیب و عار نیست.توی این گیر و دار بی پولی و بیکاری کم مانده آدم ها از زورنداری و بی چیزی خودشان را سر به نیست کنند.همانجوری که خیلی سال پیش یک نفر زلف علی نام از زور نداری خودش را سر به نیست کرد. من آن موقع ها نبودم اما حالا بعد از این همه سال احساس می کنم راستی راستی زلف علی را می شناسم. چون مادرم بنا به عادت همیشگیش سالی چند بار داستان مُردن زلف علی را محض عبرت گرفتن بابام برامان تعریف می کند! آخر یک سال به تنگ آمدم بهش گفتم: حالا این زلف علی با داس گردنش را زد برای زن و بچه ش نان و آب شد؟ گ

برچسب: اسطوره ای به نام فرهاد,اسطوره اي به رنگ آسمان,اسطوره ای به رنگ آسمان,اسطوره ای به نام مهران مدیری,اسطوره ای به نام قنات,اسطوره ای به نام فرهامجیدی,اسطوره ای به نام حاج رجب, نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:40

راستی راستی عالم خواب عالم عجیبی است. آدم همین طور که دراز دراز تو جاش افتاده با چشم بسته دنیا را سیر می کند. هرقدر که دست و پای جسم بسته است روح آدمیزاد آزاد و نامحدود است. من خودم دیشب بعد از مدت ها یک خواب خوبی دیدم.دیدم با مادرم توی یک دشتی هستیم به چه بزرگی به چه سبزی به چه قشنگی به چه روشنی.یک جور روشنایی عجیبی بود اما آفتاب نبود اگر هم بود پیدا نبود،هیچ آدم را نمی سوزاند.دشت، اول و آخر نداشت از بس که بزرگ بود.یک ورش کوه بود یک ورش یک خانه به چه قشنگی. من همین جور چشم هام را بسته بودم دست هام را از دو طرف باز کرده بودم هی چرخ می زدم، چرخ می زدم،چرخ می زدم.

برچسب: بازگشت,بازگشت به ایران,بازگشته,بازگشت به آینده,بازگشت شادمهر به ایران,بازگشت پرستوها,بازگشت کوین لورون,بازگشت بورسالینو,بازگشت قیصر به ایران,بازگشت آزادگان, نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:39

به تو می گویم کف بینی بلدم

تا به این بهانه دستت را بگیرم

حالا مرا در دامن گلدار

و گوشواره های یک دختر کولی مجسم کن...

*شعر از آنا آخماتووا

ترجمه احمد پوری

برچسب: بهانه,بهانه به انگلیسی,بهانه امید روشن بین,بهانه ترانه ساده عاشقانمی,بهانه رهنما,بهانه ليلا فروهر,بهانه آوردن به انگلیسی, نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:39

قربان قدرت خدا بروم. قربان خلقتش بروم.عجب جنسی دارد این آدمیزاد!عجب موجود پیچیده ای است این بشر! عجب سرزمین ناشناخته ای است این ابوالعجائب! ای عالم الخفیّات! تو خودت از کرد و کار بنده هات خبر داری ولی حالا محض سبک شدن دل خودم می خواهم چند کلمه ای با تو درد و دل کنم. آن موقع ها که بچه بودم مادرم مرا از «یک سر و دو گوش» می ترساند.آن موقع ها این شگرد های مادرم هیچ در من اثر نمی کرد در عوض حالا هرچقدر بزرگتر می شوم واهمه ام از این یک سر و دو گوش ها بیشتر می شود. بدانی یک سر و دو گوش به چه می گویند...بدانی چه جور عجایبی است..بدانی روی زمین چه ها می کند...های های های!آدم

برچسب: یک سر و دو گوش,یک سر دو گوش, نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:39

صفحه بندی